مزن هر چه خواهی تو حرفِ گزاف
که مغزِ نظامی تو ای فرشباف
چو هر شمع دزدی بگیرد مقام
ز سستی بریزد ستون نظام
دگر نیست فرصت که غارت کنی
به دستورِ عظما شرارت
کنی
کنون چون سلامی تو خالی مبند
که عاقل به حرفت زند ریشخند
اگر ناگهان بر نگردد روال
بعید است بینی تو پایانِ سال
ز آن سویِ دریا تو ویزا
مگیر
که ایمن نباشی ز چنگالِ شیر
چو هر دم بلرزی در
این زاد و بوم
مبادا بیفتی تو در پایِ روم
مکُن چون ستوران تو گرد و غبار
عنانِ حکومت به مردم سپار
