تکان هایِ خیزش چو گردید بیش
هراسید حیدر تراشید ریش
شتابان عباهایِ پیشین
بسوخت
لباسی به مانندِ انسان بدوخت
سپس رفت جایی ز انظار دور
ندانست آسان بیفتد به تور
چو آمد ز هر سو صدایِ خروش
فرو رفت حیدر به سوراخِ موش
دو بستی کشید و از
حال رفت
به رویایِ طوسی
سبکبال رفت
چو از دودِ منقل هوا
گشت تار
بیفتاد قلبش چو عقلش ز کار
چو آخر بشد نوبتِ مجتبا
درآورد موشک ز زیرِ
عبا
درو کرد جمعی ز جان هایِ پاک
که دزدد دلاری ز هر جای خاک
ندانست ابله که
افتد به دام
بنوشد هراسان شرنگی ز
جام








