چو اخبارِ شورش به دوزخ رسید
خمینی ز خامی ز
جایش پرید
به یادش بیامد زمان هایِ پیش
که آتش فشاندی به فتوای خویش
ولاکن به فکر فریبی فتاد
بگوید دوباره ز جنگ و جهاد
فراخواند احمد به گودالِ گور
که امرش بگوید امامِ شرور
چو احکامِ خود را به احمد بگفت
بخندید شیخک بر آن حرفِ مُفت
پسر خواند یاسین به گوشِ پدر
مگر از حماقت بیاید به در
گذشت آن زمانی که داری به یاد
که هر دم بگفتی دروغی ز داد
اماما نظامت ز بنیان گسست
بساط فقاهت به ذلت نشست
نخواند ترانه
برایت کسی
که در چشمِ مردم چو خار و خسی
نیفتد دگر نقشِ نحسَت به ماه
چو کردی تو عُمرِ سه نسلی تباه
نه یانکی بریزد به جیبت دلار
نه شرقی بیفتد به دامت خُمار
به دوزخ بمان و به آتش بساز
که گردی پشیمان گر آیی تو باز






