آقایان علما و زادگان
بیایید و تکلیف ما را مشخص کنید
میدانم که سخت گرفتار مسایل مهم فقهی از قبیل نحوه طهارت در کره ماه و تیمم در قطب جنوب هستید
میدانم که تقسیم زمین های دایر و بایر شده, فرصتی برایتان باقی نمی گذارد
میدانم که غبار روبی از اماکن مقدس و تبدیل ارز و معامله در شیخ نشین ها بیشتر اوقات شریفتان را بخود اختصاص میدهد
میدانم که برای صرفه جویی در وقت, محاکمه های فله ای انجام میدهید و حوصله وقت کشی و گوش دادن به دفاعیات متهمین و وکلایشان را ندارید
میدانم که برای گسترش و اعتلای ارزشهای علمی, فرهنگی و فلسفی از هیچ کوششی, حتی تعطیل کردن کلاسهای علوم انسانی و اخراج اساتید ممتاز
دریغ نمی کنید
ولی مرحمت کرده و ما را از این آویزانی در آورید
آن اوایل که رادیو تلویزیون دولتی می گفت,
فلان جلسه با شرکت علمای اسلام و مقامات دولتی و نیز اقشار مردم برگزار شد
پس از این انتخابات کذایی به مقام "خار و خاشاک" ارتقا پیدا کردیم وحالا هم این عالم زاده که بر یکی از صندلی های خانه ملت نشسته, ما را "غیر مردم" می انگارد
۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه
حرکت اعتراضی کاروان سبز در بریزبین
۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه
معرفی ولی فقیه و اطرافیان به سبک مهندس بازرگان
در سالهای اولیه پس از انقلاب, مردم رفته رفته با واقعیات حکومت مذهبی و عطوفت اسلامی آشنا شدند و با انجام محاکمات عادلانه در دادگاههای انقلاب اسلامی و اجرای احکام انقلابی, به نیات انسانی و اخلاقی امام خمینی پی بردند. در آن روزها, کسانی از قبیل صادق خلخالی و اسدالله لاجوردی به تابلوی تمام عیار حکومت تبدیل شدند و محلی برای شک و شبهه, در مورد اهداف جمهوری اسلامی, باقی نماند
بدیهی است که در چنان جوی , گفته های ظریف و طنزآلود نخست وزیر مغضوب, مورد توجه قرار نمیگرفت.
از جملات معروف ایشان, یکی هم این بود که اطرافیان امام را به دو گروه " مجذوب و مرعوب" تقسیم میکرد, کارگزارانی بی اراده و فرمانبر
از آن دوران غیر طلایی, سی سالی می گذرد و بیش از بیست سال است که رهبر دوم بر تخت مطلقه نشسته و حکومت ولایی میکند, و اطرافیانی هم دارد, انگشت شماری از خواص همان دوره و لشگری هم از نو کیسه گان مذاب و یا در آستانه ذوب
اگر مهدی بازرگان هنوز زنده بود و اگر فجایع اخیر او را از دل و دماغ نینداخته بودند, زمامداران فعلی را هم دسته بندی میکرد که احتمالا چنین چیزی می شد
مجنون – شامل هاله ای ها و مصباح ها و مشکینی ها
مردود – خواصی که بالاخره دم خروس را دیدند و قسم حضرت عباس را باور نکردند
مغبون – آنهایی که فرصت داشتند ولی سوزاندند
منفور – برادرانی که ریاست شش دانگ دو قوه حکومتی را اجاره کرده اند
مطرود – خود فروختگانی از قبیل ولایتی و حداد غافل
مزدور – فرماندهان گارد های ویژه و یگان های موتوریزه لباس شخصی و حسین شریعت نداری
ملعون – خطیبان خون آشام نماز جمعه
مبطول – رهبری که مردم ولایتش را باطل کرده اند
بدیهی است که در چنان جوی , گفته های ظریف و طنزآلود نخست وزیر مغضوب, مورد توجه قرار نمیگرفت.
از جملات معروف ایشان, یکی هم این بود که اطرافیان امام را به دو گروه " مجذوب و مرعوب" تقسیم میکرد, کارگزارانی بی اراده و فرمانبر
از آن دوران غیر طلایی, سی سالی می گذرد و بیش از بیست سال است که رهبر دوم بر تخت مطلقه نشسته و حکومت ولایی میکند, و اطرافیانی هم دارد, انگشت شماری از خواص همان دوره و لشگری هم از نو کیسه گان مذاب و یا در آستانه ذوب
اگر مهدی بازرگان هنوز زنده بود و اگر فجایع اخیر او را از دل و دماغ نینداخته بودند, زمامداران فعلی را هم دسته بندی میکرد که احتمالا چنین چیزی می شد
مجنون – شامل هاله ای ها و مصباح ها و مشکینی ها
مردود – خواصی که بالاخره دم خروس را دیدند و قسم حضرت عباس را باور نکردند
مغبون – آنهایی که فرصت داشتند ولی سوزاندند
منفور – برادرانی که ریاست شش دانگ دو قوه حکومتی را اجاره کرده اند
مطرود – خود فروختگانی از قبیل ولایتی و حداد غافل
مزدور – فرماندهان گارد های ویژه و یگان های موتوریزه لباس شخصی و حسین شریعت نداری
ملعون – خطیبان خون آشام نماز جمعه
مبطول – رهبری که مردم ولایتش را باطل کرده اند
۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه
آقای خاتمی, مدیون آزادگانی هستی که ساختار شکن می خوانی و ناسپاسی و بی مهری میکنی
آقای خاتمی, شب عاشورا فراموش کرده ای؟ اگر ترس از واکنش همین آزادگان نبود, نام ترا هم, تا حالا بر سنگ نوشته بودند. اگر تلاش و جانفشانی همین ها نبود؛ منتخب رهبر عظیم الشر بر صندلی ریاست جمهوری نشسته بود و دوم خردادی در کار نبود. تو را به قدرت رساندند ولی در هجدهم تیرماه تنهایشان گذاشتی, از ترس یا دلبستگی به این نظام ضد انسانی؟
آقای خاتمی, بدان که دلت را به دست کمان ابرویی کافر کیش داده ای و چو بید برسر ایمان خویش میلرزی
راستی میدانی چگونه آقای منتظری محبوب شد و چرا با عزت مرد؟
آقای خاتمی, بدان که دلت را به دست کمان ابرویی کافر کیش داده ای و چو بید برسر ایمان خویش میلرزی
راستی میدانی چگونه آقای منتظری محبوب شد و چرا با عزت مرد؟
آقای خاتمی, این کمان ابروی کافر کیش رجز می خواند, بر سر ایمان خویش نلرزید
آقای خاتمی, شما هشت سال رییس جمهور بوده اید و قبل از آن هم سالها در بالاترین سمت های اجرایی کار کرده اید و بیش از دیگران این ساختار مخرب و مهلک ولایت فقیه را می شناسید. شما حق ندارید با ندیده گرفتن تجارب خود و حقایق آشکار, نقش یک مبلغ مذهبی خوش باور و یا یک فیلسوف گوشه نشین را بازی کنید
در شب عاشورا, شما خودتان شاهد نمونه دیگری از فتنه گری های ولی فقیه بودید و اگر جان سالم بدر بردید, نه بخاطر احترام محرم بود و نه به لحاظ محجوبیت حضرتعالی, مهاجمان مزدور, مامور بودند و حکم ابلاغ شده ای را مو بمو اجرا می کردند, دقیقا مشابه ترور آقای حجاریان درآن سالها
آقای خاتمی, شما خود در راس حکومت, در یک کشور جهان سومی بوده اید و با مکانیزم قدرت در این کشور ها آشنایید, شما بخوبی میدانید که در حکومت های مطلقه ای از نوع ولایی ایران, نظامی شیلی , ناسیونالیستی صدامی و حزبی برخی از بلوک شرق جایی برای"خودسری" وجود نداشته و ندارد
آقای خاتمی, وقتی مردم در مدرسه و دانشگاه, در کوچه و خیابان, در مسجد و محراب, در شهر و روستا با فریاد خود, مهر " ابطال" بر پیشانی نظام میکوبند, دفاع مصرانه شما از این ساختار, چیزی جز حرکت کردن در جهت مخالف مردم نیست
آقای خاتمی, شما بخوبی میدانید که رهبر عظیم الشر, مسئول تمام جنایات و شکست هاست و دفتر او مرکز فتنه و دسیسه, همانطور که آقای کروبی هم , در باره تقلب آشکار در نتیجه انتخابات دوره های نهم و دهم ریاست جمهوری, به صراحت گفت و تکرار میکند
آقای خاتمی, سالهاست که نوشته ها, سخن رانی ها و مصاحبه های روشنگرانه و صادقانه آقای منتظری منتشر شده است , همان شخصی که ساختار بنیان کن کنونی بر مبنای نظراتش شکل گرفت, و قرار بود که دومین رهبر باشد. ایشان با شجاعت و صداقت بر نظام استبدادی موجود می تازد و رفتار با مخالفان را بدتر از زمان شاه میداند. البته ایشان تنها روحانی منتقد و معترض نیست. امروزه روحانیون طرفدار حکومت, اقلیتی ناچیز را تشکیل میدهند که نگران از دست دادن امتیازات دنیوی شان هستند و نه حساب روز جزا
آقای خاتمی, در ماجرای هجده تیر, رهبر ظالم, امکانات بسیار محدودتری در اختیار داشت, ولی شما مرعوب رجز خوانی هایش شدید و به مردم و بخصوص دانشجویان پشت کردید
از آن روز تاکنون سالها میگذرد و ولی ستمگر فرصت یافته است که عوامل سپاهیش را در کلیه پست ها بگمارد, از بالاترین سمت ها در راس سه قوه تا پست های درجه دو و سه در مرکز و شهرستانها
صدا و سیما در چنگ سپاه است, شرکت مخابرات هم. بزرگترین پروژه های صنعتی هم به نظامیان سودجو واگذار میشود. روزنامه نگاران مستقل و نویسندگان آزاد اندیش هم در گوشه زندان ها هستند و دانشگاهها هر روزه زیر پای چکمه پوشان. در خیابانها بر روی مردم آتش میگشایند و در زندانها تجاوز را متداول کرده اند تا روحیه مقاومت را بکشند
آقای خاتمی, علیرغم همه آنچه در بالا گفته شد, که خود مشتی است نمونه خروار, مردم ایستاده اند, همچون سرو آزاده و بر سر ایمانشان نمی لرزند
آقای خاتمی, مردم ما بهای سنگینی برای لرزشهای شما پرداخته اند و روا نیست که با دفاع از این ساختار ضد انسانی , هزینه های بیشتری را به آنها تحمیل کنید
آقای خاتمی, آقایان منتظری و طاهری و کروبی و صانعی و جمعی دیگر توانستند, شما هم می توانید, بر سر ایمان خود نلرزید
در شب عاشورا, شما خودتان شاهد نمونه دیگری از فتنه گری های ولی فقیه بودید و اگر جان سالم بدر بردید, نه بخاطر احترام محرم بود و نه به لحاظ محجوبیت حضرتعالی, مهاجمان مزدور, مامور بودند و حکم ابلاغ شده ای را مو بمو اجرا می کردند, دقیقا مشابه ترور آقای حجاریان درآن سالها
آقای خاتمی, شما خود در راس حکومت, در یک کشور جهان سومی بوده اید و با مکانیزم قدرت در این کشور ها آشنایید, شما بخوبی میدانید که در حکومت های مطلقه ای از نوع ولایی ایران, نظامی شیلی , ناسیونالیستی صدامی و حزبی برخی از بلوک شرق جایی برای"خودسری" وجود نداشته و ندارد
آقای خاتمی, وقتی مردم در مدرسه و دانشگاه, در کوچه و خیابان, در مسجد و محراب, در شهر و روستا با فریاد خود, مهر " ابطال" بر پیشانی نظام میکوبند, دفاع مصرانه شما از این ساختار, چیزی جز حرکت کردن در جهت مخالف مردم نیست
آقای خاتمی, شما بخوبی میدانید که رهبر عظیم الشر, مسئول تمام جنایات و شکست هاست و دفتر او مرکز فتنه و دسیسه, همانطور که آقای کروبی هم , در باره تقلب آشکار در نتیجه انتخابات دوره های نهم و دهم ریاست جمهوری, به صراحت گفت و تکرار میکند
آقای خاتمی, سالهاست که نوشته ها, سخن رانی ها و مصاحبه های روشنگرانه و صادقانه آقای منتظری منتشر شده است , همان شخصی که ساختار بنیان کن کنونی بر مبنای نظراتش شکل گرفت, و قرار بود که دومین رهبر باشد. ایشان با شجاعت و صداقت بر نظام استبدادی موجود می تازد و رفتار با مخالفان را بدتر از زمان شاه میداند. البته ایشان تنها روحانی منتقد و معترض نیست. امروزه روحانیون طرفدار حکومت, اقلیتی ناچیز را تشکیل میدهند که نگران از دست دادن امتیازات دنیوی شان هستند و نه حساب روز جزا
آقای خاتمی, در ماجرای هجده تیر, رهبر ظالم, امکانات بسیار محدودتری در اختیار داشت, ولی شما مرعوب رجز خوانی هایش شدید و به مردم و بخصوص دانشجویان پشت کردید
از آن روز تاکنون سالها میگذرد و ولی ستمگر فرصت یافته است که عوامل سپاهیش را در کلیه پست ها بگمارد, از بالاترین سمت ها در راس سه قوه تا پست های درجه دو و سه در مرکز و شهرستانها
صدا و سیما در چنگ سپاه است, شرکت مخابرات هم. بزرگترین پروژه های صنعتی هم به نظامیان سودجو واگذار میشود. روزنامه نگاران مستقل و نویسندگان آزاد اندیش هم در گوشه زندان ها هستند و دانشگاهها هر روزه زیر پای چکمه پوشان. در خیابانها بر روی مردم آتش میگشایند و در زندانها تجاوز را متداول کرده اند تا روحیه مقاومت را بکشند
آقای خاتمی, علیرغم همه آنچه در بالا گفته شد, که خود مشتی است نمونه خروار, مردم ایستاده اند, همچون سرو آزاده و بر سر ایمانشان نمی لرزند
آقای خاتمی, مردم ما بهای سنگینی برای لرزشهای شما پرداخته اند و روا نیست که با دفاع از این ساختار ضد انسانی , هزینه های بیشتری را به آنها تحمیل کنید
آقای خاتمی, آقایان منتظری و طاهری و کروبی و صانعی و جمعی دیگر توانستند, شما هم می توانید, بر سر ایمان خود نلرزید
۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه
گزارشی از مجاهدات ساندیسی برای بازگرداندن کنسول مستعفی به درالخلافه
بدنبال فرمایشات گهربارآق منوچ وزیر باشی, در مورد اینکه وزارت خارجه با استعفای حیدری, کنسول ولی فقیه در نروژ موافقت نکرده و نامبرده بایستی فورا به تهران برگردد, وظیفه خود دیدم که آستین ها را بالا زده و کاری بکنم, بخصوص وقتی که متوجه شدم که کنسول سابق, بجای اطاعت امر, با رسانه های دشمن خوش و بش کرده و برای جواب دادن به مقامات جمهوری اسلامی از انگشتان دستش هم استفاده میکند
این هم گزارشی است که برای منوچ فرستاده ام, فکر کردم اگر بقیه هم بخوانند بدون شک آنها هم کاری خواهند کرد و به کمک همدیگر و نیز به برکت دلارهای مرحمتی آقا, کنسول را قبل از عید به دارالخلافه بفرستیم
حاج منوچ وزیرباشی
با عرض چه و چه و دعای فلان و بهمان برای رهبر عظیم الشر و رییس کودتای ساندیس المرتبه و مقام کاسه لیس وزارت خارجه
به محض اطلاع از جراحت وارده به قلب پاره پوره نظام ساندیسی ولایت, و مصیبت وارده بر پیکر نیمه جان رژیم کودتا؛ رگ های گردنم ورم کرده و تا توانستم فحش و ناسزا نثار این ملت قدر ناشناس کردم و برای اینکه دلم خنک کمی شود, مقداری اسید و کلر روی گلها و چمن های باغچه پاشیدم تا دیگر چشمم به رنگ آزار دهنده سبز, نیفتد
وقتی که سرکشیدن چند بطری قهوه ای خنک, حالم را کمی بهتر کرد, به سراغ تلفن رفتم و از سفارت خونه کانبرا, شماره تلفن حیدری را گرفتم و به خانه ش زنگ زدم که خود ماجرای مفصلی دارد
روز اول, تماس گرفتن ممکن نشد, که پس از تحقیقات مفصل متوجه شدم که به علت برف و باران, مخابرات نروژ از کار افتاده است
روز دوم هم کسی تلفن را بر نداشت
روز سوم به محض برقراری ارتباط, خط روی خط افتاد, البته نمیدانم خودش افتاد و یا اینکه عمدا این کار را میکردند. حتما میدانید که اخیرا, گارد سلطنتی نروژ پنجاه و یک در صد از سهام مخابرات آن کشور را هم خریده و با نصب دستگاههای شنود و استخدام کارمندان متعهد, به مکالمات مردم, از سیر تا پیاز, گوش میدهد.روز چهارم, خواهری گوشی را برداشت که ادعا میکرد منزل آقای حیدری است, میگفت که شوهرش و بچه ها برای خرید بستنی به خیابان رفته اند. البته واضح بود که در آن هوای یخزده, کسی بستنی نمی خورد, و معلوم شد که این بهانه را, بی بی سی به آنها آموزش داده است. اگر کمی عقل داشتند می گفتند لبو, شلغم و از این قبیل چیزهای متناسب با فصل
حالا دو راه حل زیر باقی مانده است
اول – تدارک سفر این سرباز ساندیسی انقلاب را به نروژ فراهم کنید تا در اولین فرصت به اسلو رفته و رو در رو با نامبرده وارد مذاکره ارشادی شده و او را ترغیب کنم که با زبان خوش به تهران برگردد. البته مسافرت تنها هم لطفی ندارد, چند تا از بر و بچه ها هم مایلند که مرا همراهمی کنند. بی زحمت در مورد تهیه بلیط هواپیما و رزرو هتل, ما را هم مشمول همان دست و دلبازی های معروف تان بفرمایید, در حد همان مهمانان خارجی دهه زجر و دانشگاهیان ایرانی مقیم خارج. در ضمن, تهیه بلیط برای کنسرت های قبل از عید را هم فراموش نکنید, کلی تور هنری از لس آنجلس راه افتاده
دوم – بر اساس این گفته معتبر که " یا منو ببر به خونه تون – یا بیا به خونه ما" عمل کنید. حالا که حیدری اهل آمدن به لونه شما نیست, شما قدم رنجه فرموده و یک نوک پا به اسلو تشریف ببرید؛ فکر نمیکنم هنوز اسم شما در لیست اینترپل قرار گرفته باشد. این کار, خوبی های دیگری هم دارد؛ اول با یک سنگ چند گنجشک را میزنید؛ آخه میداند که غیر از حیدری, چند نفر دیگه هم همین کار زشت را کرده اند ولی هنوز بویش بلند نشده
اصلا بهتره که یک هواپیمای خارجی درست و حسابی را چارتر کنید و تمام تیم را با خودتون ببرین, بخصوص حسین آقای کیهانی و حداد غافل و علی مارمولک را؛ صادق را هم اگه گریه و زاری کرد می توانید ببرید, مقداری هم از ابزار و آلات ارشاد کننده, دستگاههای کاهش وزن کهریزکی را هم یادتان نرود, لیست کامل را سعید مرتضوی داره, البته خودش ممنوع الخروجه و نمی تونه همراه تون بشه, البته اگه تا حالا نظافتش نکرده باشند
در خاتمه, محبت کرده مبلغ پانزده هزار و چهار صد و سی و دو دلار و چهل سنتی را که تا حالا برای تلفن زدن به اسلو هزینه کرده ام از طریق کنسول کانبرا, هر چه زودتر برایم بفرستید, قبل از آنکه ملا خور شود
در ضمن در این دور و ور ها شایعه است که این حضرات هم مشغول پرس و جو در مورد شرایط پناهدگی هستند, این بندگان خدا هم , از وقتی که شنیده اند که برای بیست و دوم بهمن ماه, با پلاکارد و بلندگو به دیدنشان میرویم, دست و پایشان را حسابی گم کرده اند
فدایی ساندیسی رهبر در استرالیا
این هم گزارشی است که برای منوچ فرستاده ام, فکر کردم اگر بقیه هم بخوانند بدون شک آنها هم کاری خواهند کرد و به کمک همدیگر و نیز به برکت دلارهای مرحمتی آقا, کنسول را قبل از عید به دارالخلافه بفرستیم
حاج منوچ وزیرباشی
با عرض چه و چه و دعای فلان و بهمان برای رهبر عظیم الشر و رییس کودتای ساندیس المرتبه و مقام کاسه لیس وزارت خارجه
به محض اطلاع از جراحت وارده به قلب پاره پوره نظام ساندیسی ولایت, و مصیبت وارده بر پیکر نیمه جان رژیم کودتا؛ رگ های گردنم ورم کرده و تا توانستم فحش و ناسزا نثار این ملت قدر ناشناس کردم و برای اینکه دلم خنک کمی شود, مقداری اسید و کلر روی گلها و چمن های باغچه پاشیدم تا دیگر چشمم به رنگ آزار دهنده سبز, نیفتد
وقتی که سرکشیدن چند بطری قهوه ای خنک, حالم را کمی بهتر کرد, به سراغ تلفن رفتم و از سفارت خونه کانبرا, شماره تلفن حیدری را گرفتم و به خانه ش زنگ زدم که خود ماجرای مفصلی دارد
روز اول, تماس گرفتن ممکن نشد, که پس از تحقیقات مفصل متوجه شدم که به علت برف و باران, مخابرات نروژ از کار افتاده است
روز دوم هم کسی تلفن را بر نداشت
روز سوم به محض برقراری ارتباط, خط روی خط افتاد, البته نمیدانم خودش افتاد و یا اینکه عمدا این کار را میکردند. حتما میدانید که اخیرا, گارد سلطنتی نروژ پنجاه و یک در صد از سهام مخابرات آن کشور را هم خریده و با نصب دستگاههای شنود و استخدام کارمندان متعهد, به مکالمات مردم, از سیر تا پیاز, گوش میدهد.روز چهارم, خواهری گوشی را برداشت که ادعا میکرد منزل آقای حیدری است, میگفت که شوهرش و بچه ها برای خرید بستنی به خیابان رفته اند. البته واضح بود که در آن هوای یخزده, کسی بستنی نمی خورد, و معلوم شد که این بهانه را, بی بی سی به آنها آموزش داده است. اگر کمی عقل داشتند می گفتند لبو, شلغم و از این قبیل چیزهای متناسب با فصل
حالا دو راه حل زیر باقی مانده است
اول – تدارک سفر این سرباز ساندیسی انقلاب را به نروژ فراهم کنید تا در اولین فرصت به اسلو رفته و رو در رو با نامبرده وارد مذاکره ارشادی شده و او را ترغیب کنم که با زبان خوش به تهران برگردد. البته مسافرت تنها هم لطفی ندارد, چند تا از بر و بچه ها هم مایلند که مرا همراهمی کنند. بی زحمت در مورد تهیه بلیط هواپیما و رزرو هتل, ما را هم مشمول همان دست و دلبازی های معروف تان بفرمایید, در حد همان مهمانان خارجی دهه زجر و دانشگاهیان ایرانی مقیم خارج. در ضمن, تهیه بلیط برای کنسرت های قبل از عید را هم فراموش نکنید, کلی تور هنری از لس آنجلس راه افتاده
دوم – بر اساس این گفته معتبر که " یا منو ببر به خونه تون – یا بیا به خونه ما" عمل کنید. حالا که حیدری اهل آمدن به لونه شما نیست, شما قدم رنجه فرموده و یک نوک پا به اسلو تشریف ببرید؛ فکر نمیکنم هنوز اسم شما در لیست اینترپل قرار گرفته باشد. این کار, خوبی های دیگری هم دارد؛ اول با یک سنگ چند گنجشک را میزنید؛ آخه میداند که غیر از حیدری, چند نفر دیگه هم همین کار زشت را کرده اند ولی هنوز بویش بلند نشده
اصلا بهتره که یک هواپیمای خارجی درست و حسابی را چارتر کنید و تمام تیم را با خودتون ببرین, بخصوص حسین آقای کیهانی و حداد غافل و علی مارمولک را؛ صادق را هم اگه گریه و زاری کرد می توانید ببرید, مقداری هم از ابزار و آلات ارشاد کننده, دستگاههای کاهش وزن کهریزکی را هم یادتان نرود, لیست کامل را سعید مرتضوی داره, البته خودش ممنوع الخروجه و نمی تونه همراه تون بشه, البته اگه تا حالا نظافتش نکرده باشند
در خاتمه, محبت کرده مبلغ پانزده هزار و چهار صد و سی و دو دلار و چهل سنتی را که تا حالا برای تلفن زدن به اسلو هزینه کرده ام از طریق کنسول کانبرا, هر چه زودتر برایم بفرستید, قبل از آنکه ملا خور شود
در ضمن در این دور و ور ها شایعه است که این حضرات هم مشغول پرس و جو در مورد شرایط پناهدگی هستند, این بندگان خدا هم , از وقتی که شنیده اند که برای بیست و دوم بهمن ماه, با پلاکارد و بلندگو به دیدنشان میرویم, دست و پایشان را حسابی گم کرده اند
فدایی ساندیسی رهبر در استرالیا
۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه
منوچ : با استعفای کنسول ایران در نروژ موافقت نشده - ملت: مهم اینه که با ابطال ولایت رهبری, موافقت صد در صدی شده
قبلا شنیده بودم که منوچهر متکی در زمان تحصیل در هندوستان مورد احترام هندی ها بوده, دلیلش را بالاخره فهمیدم
اگه ملا حسنی و جنتی را هم به هند فرستاده بودیم احتمال داشت که مورد پرستش قرار بگیرند و همان جا ماندگار بشوند و این همه دردسر برامون درست نکنند
این بابا هنوز نمیدونه که مردم, مدتهاست که ولایت رهبر ساندیسی اش را باطل کرده اند و در کوچه و بازار براشون غزل خداخافطی می خوانند
لابد پیش خودش فکر میکنه که حیدری بر میگرده تهران تا بسپاردش دست حسین شریعتمداری و سعید مرتضوی
جدا که رهبری سیدعلی و ریاست ا.ن. و وزارت منوچ, داستان در و تخته است
اگه ملا حسنی و جنتی را هم به هند فرستاده بودیم احتمال داشت که مورد پرستش قرار بگیرند و همان جا ماندگار بشوند و این همه دردسر برامون درست نکنند
این بابا هنوز نمیدونه که مردم, مدتهاست که ولایت رهبر ساندیسی اش را باطل کرده اند و در کوچه و بازار براشون غزل خداخافطی می خوانند
لابد پیش خودش فکر میکنه که حیدری بر میگرده تهران تا بسپاردش دست حسین شریعتمداری و سعید مرتضوی
جدا که رهبری سیدعلی و ریاست ا.ن. و وزارت منوچ, داستان در و تخته است
اشتراک در:
پستها (Atom)
