جهاندارِ یکتایِ جنگ آفرین
چرا حذف کردی مرا از زمین؟
میان پلیدان
ندارم قرین
که جانها ستاندم به فرمانِ کین
شکایت کنم با کلامی حزین
نصیبم نکردی بهشتِ برین
ندادی خوراکی بجز نانِ خشک
ز لُنگم نخیزد گهی بویِ مُشک
بسوزی ز آتش سر و سینه ام
گمانم که دانی ز پیشینه ام
اگر باز یابم مجالِ لواط
ز طوسی بپرسم اصولِ نشاط
ربودی تو فرصت ز اولادِ من
که نامی نماند ز بنیاد من
چو کردم به نامت سر از تن جدا
پس از من نگوید کسی از خدا

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر