ستمگر بیگمان کارت
تمام است
سقوط و مرگ تو در هر کلام است
مَده فرمانِ آتش ای خطاکار
که باشد چشمِ ما همیشه بیدار
ز هر خونی که ریزی از رذالت
برآید صد صدا روزِ عدالت
نداری چاره ای جز راهِ تسلیم
شدی نامی سیه بر برگِ تقویم
اگر دل بسته ای بر محورِ شرق
به گردابِ بلا گردی تو هم غرق
نبینی منفعت از فقه و فتوا
که آتش بر زدی بر دین و تقوا
نجنگد همرهت هر مردِ مزدور
ببندد عهدِ نو با صاحبِ زور
نخواندی قصهِ جمشید و ضحاک؟
بکوبد کاوه ای پشتِ تو بر خاک

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر