۱۴۰۴ بهمن ۲۲, چهارشنبه

غیبت هر روزه حیدر

 



چرا  حیدر  کُند  هر روز غیبت؟

مگر ترسد ز روزِ جام و شربت؟

بزودی می رسد آن روز از راه

برون  آید  به  خفت  از  تهِ چاه

چو گردد عاقبت از خواب بیدار

ببیند  حاصلِ  رگبار  و   کشتار

پشیمانی بسوزد جسم و جانش

ز زاری بشکند تاب و توانش

نه از طوسی بگیرد شور و حالی

نه رخسارش  شود از شرم خالی

نویسد  با  زغالی   رویِ  دیوار

"به رنجی بیکران هستم گرفتار

نباشد ماندنم جز شرمساری

نه از رفتن بیابم رستگاری"


هیچ نظری موجود نیست: