۱۴۰۴ اسفند ۱, جمعه

لاله هایی که خواهند دمید

 


"تقدیم به سوگواران دی ماه"

دی ماه

با دستانِ یخزده اش

درِ خانه را کوبید

و ما

از پشت پنجره‌های دود گرفته

به خیابان نگاه کردیم.


خون

مثل بارانی تیره

روی شانه‌های شهر می نشست

و جوانی

در پیاده ‌رو بر زمین افتاد

بی‌آنکه نامش را کسی

تا صبح بر لب آورد.

ما از کنار دیوارهای سوخته گذشتیم

و صدای مادری را شنیدیم

که روسری‌ اش

بوی باروت می داد.


شیخِ خمیده قامت

در اتاقی گرم

دست‌هایش را به هم می‌مالید

و از ایمان و نصر سخن می‌گفت.

اما ایمان

سال‌هاست از این کوچه رفته است.

مثل پرنده‌ای

که دیگر به بام‌های دروغ برنمی‌گردد.


می‌گویند صبر کن

می‌گویند خدا بزرگ است

اما خدا

در چشمان دختری

که به خاک افتاد

کوچک شد.

کوچک ‌تر از گلوله‌ای

که قلبش را شکافت.


و ما

به سحرگاه  می‌ اندیشیم

و بادی که می آید

تا این شبِ ضخیم را با خود ببرد

و به لاله هایی

که روزی

از پشت همین دیوارها

خواهند دمید.

 

هیچ نظری موجود نیست: