چرا چت کردنت نامستقیم است؟
مگر قصدت رواجِ پانتومیم است؟
زبانت بهر خطبه نیست کوتاه
نشیند گِرد تو شیاد و روباه
دو ساعت چون نشینی پایِ منقل
چه بحثی می کنی با جمعِ انگل؟
چو مَحرَم بوده ای با شخصِ پوتین
دگر شِکوه مکن از پیرِ بی دین
مگو چون آن اسد حرفی اضافی
ندیدی حاصل هر قصه
بافی؟
نخواندی نامهِ استادِ
دانا؟
چرا پس می کنی امروز و فردا؟
بیا پایین دگر
از کُرسیِ خویش
که راهت بسته شد از پشت و از پیش
به ماتحتت نزن هر دم بنفشه
که بختت با دوا درمان نمیشه
مزن ساز و دهل با جیبِ خالی
مرو سویِ اتُم با خوش خیالی
نبینی روزِ خوش زین پس درین خاک
که دارد صد هزاران غنچهِ پاک
دگر فتنه نکن در کنجِ خلوت
بهارت شُد خزان ای شیخِ شهوت
نیاید امنیت از شهرِ موشک
برو اندیشه کن از بهرِ پوشک
همان بهتر که گردی زود تسلیم
که
گوید نکته ها اوراقِ تقویم