۱۴۰۴ دی ۲۵, پنجشنبه

پیام محرمانه سیدعلی به مجتبی

 


کجایی ملیجک که  جان بر لب است؟

ز  جهدِ  جوانان    جناغم   شکست

چه دارد به دستش جوانِ جسور؟

که ما را بروبد از اینجا به زور

به هر جایِ کشور نظر افکنم

بلغزد    زبانم    بلرزد    تنم

چو از جا  نجنبد   علمدارِ   ما

به خواری کشد آخرش کارِ ما

دریغا  که  اسبم ندارد بخار

به رویِ بساطم نشسته غبار

چو از تیغِ خونین نیاید قوام

یقینا  ندارد  نظامم     دوام

نخواهم بمیرم ز لرز و تبی

بجویم  پناهی از آن اجنبی

دلاراتِ ما را به خارج  فرست

که دیگر ندارم نیازی به ژست

ز عادات دودم چو داری خبر

تو افیون و منقل برایم  بخر 

فرستم دو لعنت بر این روزگار

که انداخت بیرون مرا از مدار

 




۱۴۰۴ دی ۲۴, چهارشنبه

نامه محرمانه قالیباف به ترامپ

 



بگردم  به  قربانِ   نورت      ترامپ

که  خورشید باشد به پیشت چو لامپ

نچرخد جهان جز به فرمانِ تو

که  داری بر عالم  تو حقِ وتو

هر آنچه  شنیدم   ز   آموزگار

نیارزد پشیزی در این روزگار

ندیده  کسی  این  چنین  کامیار

بریزد به جیبت ز هر سو دلار

هر آن بد که گفتم تو جدی مگیر

که بودم به چنگال شیطان  اسیر

چو شیطانِ ملعون بشد سرنگون

دگر تر نسازم  زمین ها ز خون

نگویم از این پس ز جنگ و جهاد

برقصم غزل خوان به آهنگِ شاد

ولی ترس دارم که افتم به دام

نخواهم بنوشم شرنگی ز جام

به ملبورن دارم بسی ملکِ ناب

به آنجا  گریزم  من از راهِ  آب

دلاور  به  نادم   روادید     ده

که شوقِ وصالت به جانم زده

چو گردم ثناگو  ز دیدارِ دوست

نگنجم ز شادی به زندانِ پوست

۱۴۰۴ دی ۲۳, سه‌شنبه

دوبیتی های اغتشاش - پاسخی دندان شکن به عظما




اگر هست دردت فقط اغتشاش

بزودی بگردد تنت آش و لاش

چه کردی تو با کودک بی گناه؟

که در خواب بیند پنیر و لواش

***


فقیها از این پس تو هشیار باش

مبادا  بگویی ز نو  اغتشاش

تو کز محنت دیگران بیغمی

ز حلقت نیاید بجز بوی شاش

***

اگر آشفته ای از دست آشوب

همین حالا برو تا شهر محبوب

اسد از دوریت گشته پریشان

ز پروازت شود حال جهان خوب


***

چو در خط شیطان  تو کردی تلاش

ببینی جزایش از این اغتشاش

ربودی ز ملت تو خروارها

که راهی نماند برای معاش

***

تقاضای ملت که آشوب نیست

مرادت ز کشتار بسیار چیست؟

فراوان بگویی ز آشوبگر

ولی خود ندانی که بیمار کیست

***

به ما چون بگویی تو آشوبگر

سزایش ببینی تو ای فتنه گر

نداری به گردت مریدان پاک

همه دزد و جانی و یا حیله گر

***


۱۴۰۴ دی ۲۲, دوشنبه

دو بیتی های اغتشاشی

 


فقیها از این پس تو هشیار باش

مبادا  بگویی ز نو  اغتشاش

تو کز محنت دیگران بیغمی

ز حلقت نیاید بجز بوی شاش

***

اگر آشفته ای از دست آشوب

همین حالا بپر تا شهر محبوب

اسد از دوریت گشته پریشان

ز پروازت شود حال همه خوب

***

اگر هست دردت فقط اغتشاش

بزودی بگردد تنت آش و لاش

چه کردی تو با کودک بی گناه؟

که در خواب بیند پنیر و لواش

***

چو در خط شیطان بکردی تلاش

ببینی جزایش از این اغتشاش

ربودی ز ملت تو خروارها

که راهی نماند برای معاش

***

تقاضای ملت که آشوب نیست

مرادت ز کشتار بسیار چیست؟

فراوان بگویی ز آشوبگر

ولی خود ندانی که بیمار کیست

***

به ما چون بگویی تو آشوبگر

سزایش ببینی تو ای فتنه گر

نداری به گردت مریدان پاک

همه دزد و جانی و یا حیله گر

***






۱۴۰۴ دی ۲۱, یکشنبه

سلام بر اغتشاش - تقدیم به جوانان سرافراز ایران زمین

 



سلامی  ز  قلبم   بر این  اغتشاش

که عظما ز تیغش شده آش و لاش

چو از کوی و برزن بخیزد خروش

خزیده  هراسان  به  سوراخِ  موش

نگوید  کلامی   ز  راهِ  خرَد

شِکرهایِ بیجا فراوان خورد

فرو کرده سر را چو کبکی به برف

ببافد    فسانه   در اثنایِ       حرف

ندارد بسیج   و سپاهِ   شرور

توانی که او را رهاند ز گور

جوانانِ پاک و جسور و رشید

بکوبند  طبلی  که  کاوه  شنید

نماند  به  خانه زنِ  سالمند

که ریگی پراند به قداره بند

دو روزی نمانده  به  فتحِ کبیر

برآید نمادی ز خورشید و شیر

ز  شادی شکوفد لبِ مردمان

که نظمِ نوینی  بسازد  جوان


۱۴۰۴ دی ۲۰, شنبه

نامه بشار اسد به سیدعلی

 


 

شنیدم  سرورم  چمدان ببستی

بیا پیشم که همریشم تو هستی

کُشد هر شب مرا سرمایِ روسی

ندارم همدمی  چون شیخِ طوسی

ندیدم  یک نشان از میزبانی

فغان از غربت و نامهربانی

به دور از سایه ات اینجا یتیمم

نه رویِ نیمکت و نه تویِ تیمم

حکیمانه  به  زخمم مرهمی  نه

به این چاکر دلار و درهمی  ده

فراهم  می کنم  منقل  برایت

که از مغزت رود بادِ ولایت

همین امشب بپر بیرون ز کشور

خیالِ سیلِ خون در سر  مپرور

مبادا   در  دلت  تردید  افتد

که این فتنه  دگر از پا نیفتد

بخوان این نامه را با  دیدهِ باز

مرا بی کس مکن پیر هوسباز

 

۱۴۰۴ دی ۱۷, چهارشنبه

سقوطِ ستمگر

 



ستمگر  بی‌گمان   کارت تمام  است

سقوط و مرگ تو در هر کلام است

مَده  فرمانِ آتش ای  خطاکار

که باشد چشمِ ما همیشه بیدار

ز هر خونی که ریزی از رذالت

برآید  صد  صدا  روزِ    عدالت

نداری چاره ای جز راهِ  تسلیم

شدی نامی سیه بر برگِ تقویم

اگر دل بسته ای  بر محورِ شرق

به گردابِ بلا گردی تو هم غرق

نبینی  منفعت  از  فقه  و   فتوا

که آتش بر زدی بر دین و تقوا

نجنگد همرهت هر مردِ مزدور

ببندد  عهدِ نو  با  صاحبِ زور

نخواندی قصهِ جمشید و ضحاک؟

بکوبد کاوه ای پشتِ تو بر خاک