فاش گویم با دو چشمی اشکبار
سنگدل اینک کُشد با تیربار
رفته چون موشان در بُنِ غارها
کس ندارد بیش از این هم انتظار
ملتی گرید از این کشتارِ سخت
نیست آهی بر لبِ این نابکار
بر تنِ مادر ببین رختِ سیاه
بر نخیزد از پدر غیر از هوار
گر بگویی نکته ای در بابِ نان
شاطری را می کِشد بالایِ
دار
گشت خالی جیبِ مردم از ریال
چون رباید مجتبا هر دم دلار
فتنه بارد از یمین و
از یسار
تا که باشد بیت شیطان برقرار
ای که دستت میرسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
هدُهُدا سوی چمن پرواز کن
بشکفد بستانِ ما پیش از بهار






