ز ترسِ جوانانِ میهن پرست
به دوزخ روان شد خداوندِ شصت
خدایی که جاری کند جوی خون
به دستانِ مردم شود سرنگون
چو از خشت سازد فقیهی خدا
ز طوفان نماند بنایش
بجا
خدایِ فقیهان پلید است و
پست
چو گُرگان بگردد ز کشتار مست
خدایی که دارد به دوشش دو مار
سقوطش بشوید ز دل ها غبار
مبادا که آید خدایی جدید
به صدها فریب و امید و نوید
نشاید سپاهی بیابد مجال
که این نامُرادی نباشد محال






