زمستان سر شد و سوری بپا نیست
که از کشتارِ دی جز غم بجا نیست
شقایق گوید از شب هایِ خونبار
سپیدار از سپاهِ مست و خونخوار
نسیم آرد به بستان بویِ باروت
نشاند دوده ها بر قامتِ توت
نخواند بلبلی در کوچه آواز
نه چشم نرگسی دیگر کند ناز
ارسال یک نظر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر