۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

در سوگ زنده یاد هاله سحابی - شعری از مهران رفیعی


در سوگ هاله 

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل
خود هاله بودی, چون شمع محفل

در روز سوگواری, بی حجب و شرمساری
نامردمی بکردند این روبهان بیدل

با بوق و داد و کرنا, در گوش پیر و برنا
افسانه ها  بگفتند از قصه های باطل

در عهد این فقیهان, خودکامگان , پلیدان
جز درد و رنج و حسرت, چیزی نگشت حاصل

با عزم سبز ملت, با هوش و با درایت
بر پا کنیم نظمی, از نخبگان عادل

نکاتی از نامه شجاعانه پدر بزرگ زنده یاد هاله سحابی به رهبر جمهوری اسلامی


نامه شديدالحن يدالله سحابی به آيت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی به تاريخ ۱۳۷۸
به نام خدا
بسمه تعالی
۲۳/۵/۱۳۷۸
مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ايران
حضرت آيت‌الله خامنه‌ای

با سلام و دعای خير و عافيت
اين نامه از طرف کسی است که بيش از نود سال عمر عاريتی را پشت سر گذارده، در آستانه لقای دوست و لبيک‌گويی به دعوت داور قرار گرفته، ،... فريضه‌ای فرا راه خود می‌بينم که به مصداق "معذره الی ربکم" ناگزير از ادای آن هستم
حوادثی که طی دو سال بعد از انتخاب آقای خاتمی به رياست جمهوری يکی پس از ديگری رخ داده است، از هتک حرمت مراجع عظام و قتل‌های فجيع زنجيره‌ای تا حمله وحشيانه بخشی از نيروهای انتظامی و گروه‌های غيرقانونی فشار به خوابگاه دانشجويان (که متعاقب تصويب غيرمنتظره طرح اصلاح قانون مطبوعات، اقدامات شتاب زده و غيرقانونی دادگاه ويژه روحانيت و فشارهای دائم بر مطبوعات مستقل و مردمی همانند زنجيره‌ای از حوادث نامطلوب پديد آمد) نگرانيهايی برای اين جانب که عمری را در عشق به سعادت ملت و سرافرازی وطن طی کرده‌ام به وجود آورده است که ناگزير از طرح آنها هستم. از طرفی می‌بينم که در نظام مبتنی بر ولايت فقيه تمامی راهها به ولی امر ختم می‌شود و همه عاملان اقدامات نگرانی‌آور، به طور مستقيم يا غيرمستقيم و به حق يا ناحق، خود را منتسب به مقام رهبری و مدافع ولايت فقيه معرفی می‌نمايند. از اين جهت بر آن شدم که مستقيماً نامه‌ای به جنابعالی بنويسم

قبل از هر چيز از جنابعالی می‌خواهم دستور دهيد که آمران و عاملان جنايت حمله به کوی دانشگاه را، همچون متهمان به آشوبهای خيابانی ،بدون ملاحظه نسبت به اسم و رسم و مقام و منصب به مردم معرفی ‌کنند و آنان را به پای ميز محاکمه بکشانند تا سزای جناياتی را که مرتکب شده‌اند، دريافت نمايند. همچنين تکليف گروههای رسمی و غيررسمی فشار را که در تبليغاتشان خود را مدافع، ياور (انصار) و منتسب به آن مقام می‌دانند برای هميشه روشن فرماييد. اينان دشمنان زيرک يا دوستان نادانی هستند که با اعمال خلاف دين و قانون و عرف، دل مردم را خون کرده‌اند و موجب وهن مقام رهبری هستند

به يقين مستحضر هستيد که سياست‌ها و برنامه‌های صدا و سيما، عمدتاً جانبدارانه و يکطرفه در خدمت اهداف گروهها و انديشه‌های سياسی خاصی است که بعضاً در تضاد با مصالح ملی و مواضع اعلام شده جنابعالی است. در برخی از برنامه‌های صدا و سيما (نظير "هويت" و "چراغ") به حرمت و حيثيت شهروندان تجاوز می‌شود
امروزه قوه قضائيه به تصديق قضات و حقوقدانان مسلمان، متعهد و دلسوز نظام که خدمات آنان بر همگان و بر شخص جنابعالی پوشيده نيست، بدترين دوران تاريخ خود را می‌گذراند. وضع دادگستری بسيار اسفناک، رقت‌بار و درهم ريخته توصيف می‌شود. قوه قضائيه و دادگاههای متنوع ويژه و غير ويژه آن، فقهای شورای نگهبان، سازمان صدا و سيما، روزنامه‌ها و نشريات غوغاسالار، گروههای فشار و عناصر قانون شکن به طور آشکار و بی‌پروا خود را منتسب به مقام رهبری و مورد حمايتهای مادی و معنوی بيت آن مقام و مجری منويات رهبری معرفی می‌نمايند و برخی از مصاحبه‌ها و مذاکرات نيز چنين تصوراتی را در اذهان مردم تقويت می‌کند. سياستها و عملکردهای اين نهادها و محافل يکی از عوامل بسيار مؤثر در تشديد نارضايتی مردم، دامن زدن به اختلافات و در نهايت، وهن مقام رهبری است. آنچه مع‌الاسف در شعارهای انحرافی حوادث تأسف‌بار اخير به طور واضح و آشکار و با عبارات مختلف ابراز گرديد، برخاسته از همين زمينه‌ها بود. مؤثرترين راه اصلاح اين ذهنيت نه تنها اعلام نظر شفاف و صريح مقام رهبری درباره اين جريانات و تبری از اين عملکردها، بلکه تغيير مسئولان اين گونه نهادها و اصلاح سياستها و عملکردهای آنان است
عدم تفويض بموقع فرماندهی نيروی انتظامی به وزير کشور که قانوناً مسئول حسن اجرای وظايف اين وزارتخانه کليدی و تأمين امنيت داخلی کشور است، امری غيرمتعارف در شيوه کشورداری در دنيای امروز است و حتی می‌تواند زمينه‌ساز حوادث خونباری همچون فاجعه کوی دانشگاه تهران گردد. در قانون اساسی مصوب آذر ماه ۱۳۵۸، تنها فرماندهی کل نيروهای نظامی (که صرفاً مسئول حفظ امنيت مرزها هستند) به رهبر انقلاب واگذار شده بود. در تغييرات اعمال شده در خرداد ماه ۱۳۶۸، فرماندهی نيروی انتظامی نيز به رهبری واگذار شد. اين کار خطای بسيار عظيمی بود، زيرا وزارت کشور که مسئول حفظ امنيت داخلی است بايد بر نيروی انتظامی کنترل داشته باشد. نمی‌توان وزارت کشور را مسئول دانست اما اختيار نيروی انتظامی را به مقام ديگری سپرد. بنابراين، راه درست اين است که کليه اختيارات، از جمله اختيار عزل ونصب فرماندهان نيروی انتظامی‌ به وزير کشور واگذار شود
اينجانب لازم به توصيه می‌دانم که چگونگی اعمال نظارت استصوابی شورای محترم نگهبان مورد شور و تجديدنظر قرار گيرد و اصلاح گردد، به نحوی که نمايندگان واقعی، شايسته و مورد علاقه مردم، بدون شائبه يکسونگری بتوانند به مجلس راه يابند، نمايندگانی که هم به اتکای آرای واقعی مردم و هم به دليل شايستگی‌ خود بتوانند نقش مؤثری در رفع بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سياسی جامعه ايفا نمايند

اينجانب از موضع ناصحی شفيق و امين و بطور شفاف و صريح مهمترين نکاتی را که به نظرم می‌رسيد با جنابعالی در ميان گذاشتم و آرزو می‌کنم که پيش از آنکه آتش فتنه به ارکان نظام سرايت کند و راه اصلاح بسته شود، تعارضات در مديريت کشور و حاکميت و مردم را به تفاهمی پايدار که مورد رضای خدا و خلق او باشد تبديل نماييد

۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

یک فقره شایعه با اساس


در هفته های اخیر بار دیگر بازار شایعات گرم شده و مطالب ضد و نقیضی از جنگ قدرت بین سردمداران رژیم به بیرون درز کرده است و طبق معمول هر دو طرف دعوا, بر یک پارچگی و انسجام نظام تاکید کرده و مطالب عنوان شده را "شایعات بی اساس" خوانده و کلی بد و بیراه به دشمنان داخلی و خارجی  خود  داده اند و خلاصه کار بدانجا کشیده که حتی شخص اول دستگاه در یک سخنرانی پر سر و صدا, وجود هر گونه دوگانگی را شایعه ای بی اساس خوانده است.
اینکه در این گونه معرکه ها حق با کدام طرف است, پرسشی است بی مورد, اولا که دعوا بر سر لحاف ملاست  و نه حق و  باطل, و دوما که هر دو طرف منابع مالی و چماقی کافی برای تجاوز به طرف مقابل را در اختیار دارند و نیازی به کمک و دخالت  دیگران نیست. و سوما که در این ولایت, دیگرگرسنه و برهنه و بی پناهی پیدا نمیشود که برایش دل سوزاند و از حقش دفاع کرد.
پس تنها چیزی که در این ماجرا سرش بی کلاه می ماند همان "شایعات" است که گویی "بی اساس بودن" را بایستی تا ابد بدنبال خودش بکشد.  کافی است کمی با عدالت و مهرورزی به این واژه بد شانس نگاه کنیم تا به عمق فاجعه پی ببریم. مثلا اگر "شایعه" را با "خبر" مقایسه کنیم,  متوجه می شویم که برای دومی, چندین درجه بندی مختلف وجود دارد, خبر موثق, غیر رسمی, تایید نشده, جنجالی, تکان دهنده, مسرت بخش  و .... حتی "دروغ" همه وضع بهتری دارد, از دروغ های باورنکردنی و شاخدار گرفته تا نوع مرغوب آن یعنی دروغ مصلحت آمیز. حتی قتل هم نوع "غیر عمد" دارد.
 و کماکان شایعه, همچنان بی اساس است. اگر هر شایعه ای, ذاتا بی اساس است پس چه لزومی دارد که دایما این صفت را مثل پتک بر سرش بکوبیم و بی اعتبارش کنیم. 
برای رد این ادعا, یعنی اینکه تمام شایعات بی اساس هستند کافی است یک نمونه بااساس آنرا ذکر کنیم, و چه نمونه ای بهتر از همین شایعه دوگانگی و چند گانگی در بساط جمهوری اسلامی ؟
بیش از سی سال است که حضرات زور می زنند تا به دیگران بقبولانند که نظام جمهوری اسلامی, تشکیلاتی منجسم و معتبر است و حلال مشکلات و ناجی بشریت و چه و چه و البته برای اثبات و تحمیل نظر خود بر دیگران, از بکار بردن هر گونه شیوه و وسیله ای هم دریغ نکرده اند, از غارت بیت المال گرفته تا زدن تازیانه و انداختن در سیاهچال و کهریزک و چوبه دار.
مدتهاست که درستی شایعات مربوط به  وجود اختلاف نظر و بدنبال آن برخوردخشن , تحقیر آمیز و حذفی  با نظریه پرداز اصلی نظام بر همگان ثابت شده است, همان کسی که قرار بود سکان رهبری را در دست بگیرد. و هر روزه مدارک بیشتری بیرون میاید که عمق اختلاف را در لایه های بالای حکومت نشان میدهد و سرنوشت شوم بسیاری از سردمداران اولیه نظام هم حکایت از نبرد های خونین پشت پرده میکند.
اما جنگ قدرت کنونی با مدل های قبلی خود, یک اختلاف گنده هم دارد, در آن کشکمش ها دعوا بین دو موجود حقیقی بود ولی در این مورد, زد و خورد بین شخصی است دارای بصیرت با سایه خود, یعنی جنگ با موجودی مجازی. و آنچه صحنه را  تاتری تر میکند, وارد شدن اجنه و ارواح به لیست بازیگران است, پس بعید نیست تا نیمه مارس, سر و کله بروتوسی هم پیدا شود.  

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

گردهمایی ایرانیان کویینزلند استرالیا در همبستگی با جنبش سبز


به نشان همبستگی با جنبش آزادی خواهانه مردم کشورمان در شامگاه امروز, یکشنبه اول اسفند ماه هشتاد و نه,   گروهی از ایرانیان ساکن کویینزلند گرد هم آمدند و برای پشتیبانی  از جنبش سبز به تبادل نظر پرداختند. در ابتدای برنامه,  حوادث ناگوار پس از انتخابات مخدوش سال گذشته مرور شد و فیلم هایی از موارد بارز نقض حقوق بشر و از جمله سرکوب های وحشیانه اعتراضات مسالمت آمیز مردم توسط  مزدوران رژیم و همچنین  شکنجه گاه کهریزک  به نمایش در آمد.
و آنگاه به حماسه بیست و پنجم بهمن ماه پرداخته شد و خبرهایی از آمادگی مردم برای جرکت اعتراضی اول اسفند ماه.
در پایان برنامه, در مورد برنامه ریزی برای حرکت های بعدی تصمیماتی گرفته شد تا صدای مردم آزاده ایران هر چه رساتر به گوش بخش دیگری از جامعه جهانی برسد.
این برنامه خودجوش به کمک استفاده از شبکه های اجتماعی شکل گرفت و در سالن یک رستوران ایرانی برگزار شد.

۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

به علی گفت هاله اش روزی



به علی گفت هاله اش روزی
که نترس و به خلاف رای برو

رفت و افتاد در خفت
پخمه جان, حرف هاله را نشنو

۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه

نقش تحولات مصر در انقلاب مشروطیت ایران

آیا تاریخ در حال تکرار شدن است؟



در قرون معاصر شاهد افزایش تاثیرات متقابل کشور ها بر یکدیگر بوده ایم, پیشرفت های چشمگیر سیستم های مخابراتی در چند دهه اخیر هم شتاب بیشتری به این پروسه بخشیده اند . به عنوان نمونه نگاهی کنیم به سیر تحولات در دو کشور بزرگ و باستانی ایران و مصر

جنبش مشروطیت در مصر

از جمله کشورهایی که پیش از ایران با جنبش های مشروطه گری سروکار داشتند می توان از مصر نام برد. در سراسر سدۀ نوزدهم، از اشغال نظامی ناپلئون به بعد، تغییراتی گوناگون در سیستم قانون اساسی مصر پدید آمد که می توان آن را به شیوه زیر خلاصه کرد: تأسیس «دیوان» که به وسیله دستگاه اداری ناپلئون در سال ۱۷۹۸ بنیاد گردید؛ «مجلس الشوری» از تأسیسات محمدعلی، خدیو مصر، در سال ۱۸۲۹.م؛ «مجلس الشوری النواب» که خدیو اسماعیل یک بار در سال ۱۸۶۰.م و دیگر بار در سال ۱۸۶۶.م شالودۀ آن را ریخت؛ «مجلس النظار» که اسماعیل در سال ۱۸۷۸.م آن را بنیاد گذارد. یک قانون اساسی در ۱۸۸۲.م پس از شورش عرابی پاشا نوشته شد، ولی یک سال بعد از آن معلّق گردید. در سال ۱۸۸۳.م انگلیسی ها قانون اساسی دیگر نوشتند که بر بنیان آن بر کشور مصر حکومت می کردند. این قانون تا نخستین جنگ جهانی همچنان به قوت خود باقی ماند.

نقش ایرانیان ساکن مصر

در سدۀ نوزدهم، به ویژه در نیمۀ دوم آن، ایرانی های بسیاری در مصر زندگی می کردند و از نزدیک شاهد این تغییرات نو بودند. در دهۀ آخر سدۀ نوزدهم، تنی چند از روشنگران ایرانی در قاهره می زیستند و به چاپ و پراکندن روزنامه های فارسی مانند حکمت (۱۸۹۲.م)، ثریا (۱۸۹۸.م) و پرورش (۱۹۰۰.م) سرگرم بودند. این روزنامه ها چنان مؤثر واقع شدند و مورد توجه روشنگران و افراد باسواد ایران قرار گرفتند که شاه و دولت ورودشان را به ایران منع کرد

مطبوعات فارسی چاپ قاهره

روزنامۀ حکمت، که به مدیریت زعیم الدوله در مصر طبع می شد، و مجلات و روزنامه های آزادی خواه مصر، که برای عده ای از ایرانیان مترقی و آشنا به زبان عربی ارسال می گشت، در اطراف ترقیات ژاپن به تفصیل قلم فرسایی می کردند و ملل مشرق را به پیروی از اصول و راهی توصیه می نمودند که آن دولت کهنسال با پیمودن آن جوان و نیرومند شده بود و از برنامه ای صحبت می کردند که دولت مترقی ژاپن برای وصول به مدارج عالیه تمدن تعقیب می کرد و ایرانیان را چون ژاپن به فرستادن جوانان به ممالک متمدن برای کسب علم و هنر و استخدام متخصصان خارجی برای ایجاد صنایع نوین تشویق می نمودند

واکنش زمامداران خودکامه قاجار و انقراض آنان

و داستان مخالفت ناصرالدین شاه زورگو با تغییرات و جان باختن در آن راه, تسلیم فرزندش در برار آزادی خواهان و امضای فرمان مشروطیت و مخالفت محمدعلیشاه با حکومت مشروطه و به به توپ بستن مجلس بر کسی پوشیده نیست و اینکه چگونه آن پادشاه خودکامه, از کشور گریخت.