۱۳۹۲ آبان ۲۶, یکشنبه
آدینه هایی با آدینه - ادای احترامی به زنده یاد غلامحسین ذاکری
۱۳۹۲ آبان ۲۰, دوشنبه
در این ده جهانی
در این ده جهانی
در این ده جهانی، پویاست زندگانی
از هر کران دنیا، پیکی رسد به آنی
عالم خرافه سوزد, با آتش معانی
فریاد و بانگ واعظ ، کو خلوت نهانی؟
آن پرده ها فرو ریخت, بر فتنه و تبانی
ظلم و ستم عیان گشت، با علم و نکته دانی
میرد خدای سنت، از مصرف زمانی
نو میشود فضا هم , در خانه با تکانی
مهران بگو ز خوبان, از لطف و مهربانی
از رنج دردمندان, از فقر و بی زبانی
بر خیز و خدمتی کن, اکنون که می توانی
از سایه های فردا, رمزی مگر تو خوانی؟
مهران بگو ز خوبان, از لطف و مهربانی
از رنج دردمندان, از فقر و بی زبانی
بر خیز و خدمتی کن, اکنون که می توانی
از سایه های فردا, رمزی مگر تو خوانی؟
نغمه های نو: دیدار با حسین دهلوی
http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2011/02/110207_dehlavi_tamasha.shtml
زمانی که ناپلئون بناپارت پیانویی را به فتحعلی خان قاجار هدیه کرد شاید کسی باورش نمی شد که سازها و موسیقی غربی، روزی تا این حد در موسیقی ایرانی ریشه بدوانند. یکی از کسانی که سعی کرد با بکارگیری تکنیک های موسیقی اروپایی مثل ارکستراسیون، هارمونی و نت نویسی موسیقی ایرانی را متحول کند، حسین دهلوی بود. او از ابتدا به تحول موسیقی، پا به پای تحولات اجتماعی باور داشت و عمرش را صرف تدریس، تدوین و نوآوری در موسیقی ایران کرد. در مستندی که می بینید علی عطار، زندگی و آثار حسین دهلوی را مرور کرده است.
۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه
بیاد دوست
بیاد فراز که با رفتن زود هنگامش ما از شنیدن ساز و آوازش محروم کرد
بیاد دوست
آمد بگوش جانم، بانگی رسا و طناز
از خود مرا بر آرورد، همچون پری به پرواز
بر اوج دشت و ماهور، تا دیلمان پریدم
عارف چو مرغ و سیمرغ، شیدا بسان شهباز
ماهی در آسمان بود، همچون شب قمر بود
تصویر یک الهه، بر تاج او گًل ناز
گشتم بگرد و اطراف، با صد نگاه پرسان
خوشخوان نبود پیدا، یا سایه یی ز یک ساز
گفتم که این عجیب است، احوال یک پریش است
باید ز عقل جویم آن علت دگر ساز
یارب مرا مینداز در بند وهم و اوهام
مجنون چگونه باید این بسته را کند باز؟
آن حیرتم مرا برد تا وادی
تأمل
در کار تو چرا هست این بازی پر از راز؟
ناگه بخاطر آمد، آن قصه از سر آغاز
یاد فراز بودم، آن شب که آمد آواز
۱۳۹۲ آبان ۱۷, جمعه
۱۳۹۲ آبان ۶, دوشنبه
رهبر شدن چه آسان
رهبر شدن چه آسان
ای واعظ خراسان,
رهبر شدن چه آسان
با مکر خان کرمان, حاکم شدی بر ایران
طعنه زنی به شاهان, سلطان و هم امیران
گر بنگری به پیشان, خود بد تری ز ایشان
بر منبر و مصلی, جلوه کنی تو در جا
چون میروی به خلوت, دیگر کنی در آنجا
بیتت بود همان
کاخ, لحنت سخیف و گستاخ
از گلشن و ز هر باغ, هر دم بری تو یک شاخ
چون میرمی ز انسان, خویت شده چو شیطان
از بیم و ترس طغیان , افزون کنی تو زندان
هر دم علیه ملت, حکمی
دهی به دولت
وان
خانه عدالت, ویران شد از فقاهت
بازی هسته ات چیست؟ فتنه گری بست نیست؟
در چشم باز
ملت, بد تر ز تو دگر کیست؟
با ما بگو چرا حصر؟ در ین زمان؟ درین عصر؟
از بیت و
قدرت و نصر, گردد مگر ترا کسر؟
تیرت
خورد به سبزان, با قرمزان چو اخوان
با نفت و گاز ارزان, کامی دهی به گرگان
پس از نظر به هاله, آن دغل و رجاله
پر شد وطن ز ناله, دشت و دمن ز لاله
بس کن تو این شرارت, ناپاکی و شقاوت
نادم شو
از خیانت, کمتر کن این خسارت
ای قلدر
خراسان, بشنو تو
پند مهران
از نور مهر تابان, ظلمت
رسد به پایان
اشتراک در:
پستها (Atom)

